ساعت 8 صبح ...   

و ساعت 8 صبح قهر کردی،

و ساعت 8 صبح سوار اتوبوس شدی،

و ساعت 8 صبح از پنجره دیدم که رفتی،

و ساعت 8 صبح زنگ زدی،

و ساعت 8 صبح پشیمان بودی،

و ساعت 8 صبح از پنجره دیدم که می آیی،

و ساعت 8 صبح گفتی که شام حاضر است!

   این ساعت لعنتی باز هم خوابیده...

لینک
سه‌شنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٩ - بنفشه طالعی

   عنوان مطلب ندارد ...   

 

 

بعضی ها برای بزرگ شدن عجله دارند و بعضی ها برای کوچک ماندن اصرار !

لینک
جمعه ۱٠ مهر ،۱۳۸۸ - بنفشه طالعی

   قانون   

 

طبق قانون تو ،

اینجا همه چیز غیر قانونی  است .

لینک
یکشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸۸ - بنفشه طالعی

   ...   

و یک جای خالی در اوین برای الله اکبر شبانه .

خدایا ، مراقب خودت باش ...

لینک
شنبه ٦ تیر ،۱۳۸۸ - بنفشه طالعی

   ...   

دستانت را به من بده و به سال نو بیا ، اینجا مبارک است ...

 

لینک
چهارشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٧ - بنفشه طالعی

   و به نظرت مسموم می شوم ؟؟   

 

 

همه چیز را می بلعم

چای تازه دم با نان و پنیر را .

و پیتزا را

و یک بغض گنده توی گلو را

و تو را

و مردم شهر را

و تنهایی ادمها را

و موشهای خیابان ولی عصر را

همه را می بلعم

و نمی دانم

 به نظرت مسموم می شوم ؟؟

 

 

لینک
پنجشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٧ - بنفشه طالعی

   سرشماری   

 

 

بیدارم .

 تا صبح ستاره های آسمان را سر شماری میکنم؛

{ بی وجدانها  تنظیم خانواده هم نگذرانده اند...

 

 

 

لینک
جمعه ٤ امرداد ،۱۳۸٧ - بنفشه طالعی

   شعری برای همه آشپز های عاشق ...   


 
 
و یک آبگوشت نذری !
فدای سرت .
که پای عشق تو سوزاندم ....
و حالا  ناهار حاضری داریم

 

لینک
سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - بنفشه طالعی

   ...   

 


 
به گمانم سال نو مبارک باشد ...
به زودی می آیم تا دنیا را فتح کنم  ٬ برای ارتش کلثوم ننه دعا کنید

 

 

 

لینک
سه‌شنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٧ - بنفشه طالعی

   زمان ...   

 

 

و نمی دانم 8.10 دقیقه بود

یا 10.8 دقیقه

و مهم نیست

و مهم این است که

تو آمدی آخر ...

 

لینک
پنجشنبه ۱ آذر ،۱۳۸٦ - بنفشه طالعی